تبليغاتX
GOD`S FAITHFULNESS

GOD`S FAITHFULNESS

Hope springs eternal in the human breast

مهر

هنگامی که مهر شما را فرا می خواند از پی اش بروید .

اگر چه راهش دشوار و ناهموار است . وچون بالهایش شما را در بر می گیرند وابدهید. اگر چه شمشیری در میان پرهایش نهفته باشد و شما را زخم برساند.

وچون با شما سخن می گوید او را باور کنید اگر چه صدایش رویاهای شما را برهم زند.

زیرا که مهر در همان دمی که تاج بر سر شما می گذارد شما را مصلوب می کند. همچنان که می پروراند هرس می کند . همچنان که از قامت شما بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند به ریشه هاتان که در خاک چنگ انداخته اند فرود می آید و آنها را تکان می دهد.

همه این کارهارا مهر با شما می کند تا رازهای دل خود را بدانید. و با این دانش به پاره ای از دل زندگی مبدل شوید.

اما اگر از روی ترس فقط در پی آرام مهر و لذت مهر باشید. پس آنگاه بهتر آن است که تن برهنه خود را بپوشانید و از زمین خرمن کوبی مهر دور شوید و به آن جهان بی فصل بروید که در آن می خنندید اما نه خندهء تمام را و می گویید اما نه تمام اشک را.

مهر چیزی نمی دهد مگر خود را و چیزی نمی گیرد مگر از خود. مهر تصرف نمی کند و به تصرف در نمی آید. زیرا که مهر بر پایه مهر پایدار است.

هنگامی که مهر می ورزید مگویید ((خدا در دل من است)) بگویید (( من در دل خدا هستم)) و گمان مکنید که می توانید مهر را راه ببرید زیرا مهر اگر شما را سزاوار بشناسد شما را راه خواهد برد.

مهر خواهشی جز این ندارد که خود را تمام سازد.

********************************

شادی شما همان اندوه شماست.

چاهی که خنده های شما از آن بر می آید چه بسیار که با اشکهای شما پر می شود .

و آیا جز این چه می تواند بود ؟

هر چه اندوه درون شما را بیشتر بکاود جای شادی در وجود شما بیشتر می شود .

مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در کوزهء کوزه گر سوخته است؟

هر گاه شادی می کنید به ژرفای دل خود بنگرید تا ببینید که سرچشمه شادی به جز سرچشمه اندوه نیست. و نیز هر گاه اندوهناکید باز در دل خود بنگرید تا ببینید که به راستی گریهء شما از برای چیزی ست که مایهء شادی شما بوده است.

به راستی شما همچون ترازویی میان اندوه و شادی خود آویخته اید. فقط آنگاه که خالی هستید در یک ترازو آرام می مانید.

هرگاه که خزانه دار شما بر می دارد تا زر و سیم خود را اندازه بگیرید شادی و اندوه شما ناگزیر زیر و زبر می شود.

 

 

+ نوشته شده در  2007/1/21ساعت   توسط moe  | 

و شما ای داوران که میخواهید دادگر باشید. چیست داوری شما درباره آن کس که تنش شریف است و روحش دزد؟

 

چیست کیفر شما از برای آن کس که تنی را می کشد اما روح خود او را دیگران کشته اند ؟ اما بر خود او نیز فریب ستم رفته است؟

و چگونه سزا می دهید کسانی را که هم اکنون پیشانی شان بر گناه شان می چرخد ؟

مگر پیشانی همان سزایی نیست که قانون می دهد و مگر کار شما آن نیست که قانون را جاری کنید ؟

با این همه شما نمی توانید پیشانی را بر دل بی گناهان حاکم کنید یا از دل گناهکاران بردارید . حال ای شما که میخواهید عدالت را بشناسید . چگونه می توانید مگر آنکه هر کاری را در روشنای تمام بنگرید؟

فقط آنگاه است که خواهید دید ایستاده و افتاده یک تن بیش نیست که در سایه میان شب خویشتن ناساز و روز خویشتن خدایی اش خفته است .

و نخستین سنگ بنای معبد از فروترین سنگ شالودهء آن فراتر نیست.

شما به قانون گذاری دل خوشید اما از قانون شکنی دل خوش ترید.

مانند کودکانی که در کنار دریا با جد و جهد از ریگ تر برج می سازند و با خنده آنرا ویران می کنند.

اما هنگامی که شما آن برج های ریگی خود را می سازید دریا باز هم ریگ به ساحل می آورد و هنگامی که شما آن برج ها را ویران می کنید دریا با شما می خندد.

به راستی دریا همیشه با بی گناهان می خنندد.

 

 

+ نوشته شده در  2007/1/19ساعت   توسط moe  | 

+ نوشته شده در  2007/1/18ساعت   توسط moe  | 

زنجیر

  اما چه گونه باید از روزها و شب های خود فراتر بروید. مگر با شکستن زنجیری که در بامداد هشیاری خود بر گرد ساعت نیمروز خود بسته اید؟

به راستی آن چیزی که شما نامش را آزادی گذاشته اید سنگین ترین این زنجیرهاست . اگر چه حلقه های آن در آفتاب بدرخشند و چشم تان را خیره کنند.

مگر آن چیزهایی که باید دور بیندازید تا آزاد شوید . پارهای وجود شما نیستند؟

اگر قانون ستم گرانه ای ست که می خواهید از میانش بردارید. آن قانون را به دست خود بر پیشانی نوشته اید .

این نوشته با سوزاندن کتاب های قانون پاک نمی شود . یا با شستن پیشانی داوران تان . اگر چه دریا را بر سر آنها بریزید.

وگر فرمانروای خود کامه ای ست که میخواهید از تخت سرنگونش کنید. نخست آن تختی را که در درون شما دارد از میان ببرید .

زیرا چه گونه خودکامه ای می تواند بر آزادگان و سرافرازان فرمان براند. مگر با خودکامگی سرشته در آزادی آنها و با سر افکندگی همراه با سرافرازی آنها ؟

وگر خواهشی ست که می خواهید از خود دور کنید. آن خواهش را خود برگزیده اید. کسی بر گردن شما نگذاشته است.

وگر ترسی ست که میخواهید از دل برانید. جای آن ترس در دل شماست. نه در دست کسی که از او می ترسید.

به راستی در درون شماست که همه چیزها مدام دست به گردن یکدیگر دارند و پیش میروند آنچه او را می خواهید و آنچه شما را به خود می کشد. آنچه در پی اش می گردید و آنچه از او می گریزید.

این چیزها در درون شما در گردش اند. مانند روشنی ها و سایه ها که به هم پیوسته اند.

وهنگامی که سایه ای محو می شود و دیگر نیست. آن روشنی که بر جا می ماند سایهء روشنی دیگری ست .

و براین سان آزادی شما هنگامی که زنجیر خود را از دست می نهد باز خود زنجیر آزادی بزرگ تری می گردد.

+ نوشته شده در  2007/1/18ساعت   توسط moe  | 

محبت گسترش می یابد

این حکم خداست که هرکه او را دوست می دارد باید همنوع خود را نیز دوست داشته باشد.

شما فرزند منحصر بفرد خدا هستید. اگر شما بر اساس این حقیقت شروع به عمل نمایید جهان را تغییر خواهید داد. شما در حالی که لبخندی بر لب دارید به سوپر مارکت میروید و فقط در فروشگاه قدم بزنید آواز بخوانید و هرجا که میروید منحصر به فرد باشید.

هنگامی که شروع به درک این موضوع می کنیم که چقدر اشخاص منحصر به فردی هستیم و بگونه ای رفتار می کنیم که باور داریم خدا دوستمان دارد می توانیم دنیا را بدست آوریم. محبت میتواند مانند آتش گسترش یابد. شما می گویید : ((من می دانم )) . اما هنگامی که خودرویی جلویتان می پیچد می گویید :((لعنتی گمشو کنار نمی دونی دارم به جلسه می روم؟ خیلی دیر کردم دیونه))

بسیاری از ما گاهی چنین رفتاری داریم . آیا حاضرید که به پیروزی دست یابید؟ کافیست در روح خود به پیروزی چنگ بیندازید و بگویید:(( تو مدت زمان زیادی با ترس و دروغها سردر گمم کرده ای. من شخص خاص و منحصر بفردی هستم و به سوی کسب پیروزی پیش می روم زیرا خدا مرا دوست دارد و کاری از دست تو بر نما آید!))

محبت خدا در درونتان شما را از ترس آزاد می سازد و پس از این آزادی شما دیگر از محبت کردن دیگران ترسی نخواهید داشت.

هنگامی که خدا می گوید توسط شما اعمال بزرگتری انجام خواهد داد چون او میخواهد تا به این حقیقت ایمان داشته باشید . آیا واقعا ایمان دارید که خدا از شما استفاده خواهد کرد ؟ شما به خدا همان چیزی را خواهید داد که باور دارید از او خواهید یافت. شما نباید از دریافت برکات عالی از خدا ترسان باشید.

شاید در مورد اینکه خدا واقعا چقدر میخواهد آزاد باشید تصوری نداشته باشید. هنگامی که شما ناراحت هستید خدا محزون می شود.

گاهی شما از خواب بر می خیزید و تمامی روز سرحال نیستید. می دانید در مورد چه نوع روزی صحبت می کنم؟ از آن روزها که به گربه لگد می زنید. سر همه فریاد می کشید از همسایه ها متنفرید و با نگاهی ترحم انگیز و تلخ به چهره خودتان می نگرید و می گویید:((فقط کار و کار و کار و هیچکس هم از من قدردانی نمی کند)).

میدانم در چنین مواقعی چه احساسی دارید چون من هم دچار این حالت می شوم. آیا میدانید این حالتتان خدا را محزون می سازد؟ من تلاش نمی کنم که شما را آشفته سازم بلکه تلاشم این است که شما را متوجه این موضوع سازم که اگر بتوانید باور داشته باشید که خدا دوستتان دارد و اگر به این محبت واکنش نشان دهید آنگاه این محبت شما را پر خواهد ساخت و از سوی شما به همه روان خواهد شد. در این حالت شما این آزادی را خواهید داشت که شخصی شیرین باشید که میوه مهربانی از شما تراوش می کند.

+ نوشته شده در  2007/1/18ساعت   توسط moe  |